تبلیغات
هر چی بخوای پیدا میشه - مطالب ابر ازدواج

ازدواج سپردن دل به یك شریك مادام العمر است

ازدواج سپردن دل به یك شریك مادام العمر است, mostafa671.mihanblog.com ازدواج سپردن دل به یك شریك مادام العمر است

كامیابى در آموختن دانش، « فراغت دل‏» و «آسودگى خاطر» مى‏خواهد .وقتى ذهن پریشان باشد و دل ناآرام و بى‏قرار، نه مى‏توان درسى خواند، و نه خوانده‏ها در یاد مى‏ماند .از این رو، گاهى در برخى افراد، «ازدواج‏» و «انتخاب همسر» ، به آرامش خاطر


مى‏انجامد و از تشتت اندیشه مى‏كاهد و زمینه براى پرداختن جدى ‏تر به كسب دانش و پیمودن راه زندگى مى‏سازد .

البته برخى هم، پریشان فكرتر مى‏شوند و دچار دردسرها و مشكلات! . . . كه بماند . پس باید به این مقوله، نگاهى جدى و خردمندانه داشت و انتخابى آگاهانه كرد،

تا از مشكلات بكاهد، نه آن كه مشكلى بر مشكلات بیفزاید!

ازدواج، یك «برنامه‏» است كه نیاز به فكر، تدبیر، آینده ‏نگرى، واقع بینى و هدفدارى دارد . آنان كه بى‏هدف و نقشه ازدواج مى‏كنند، «غافلگیر» مى‏شوند و بار ندامت‏ خواهند كشید .

ازدواج، گزینش « شریك زندگى‏» براى یك عمر زیستن است . همچنان كه بعضى، دوست ‏یا خانه یا شغل یا رشته تحصیلى را به صورت اتفاقى و تصادفى برمى‏گزینند و بعدا دچار عواقب سوء آن مى‏شوند، برخى هم بدون شناخت قبلى، بدون بررسى عواقب و نتایج، بدون ملاحظه مسائل جنبى و حاشیه‏اى دست‏ به ازدواج مى‏زنند و چه اشتباهى بزرگتر از این!

انتخاب شریك زندگى، معیار و ملاك مى‏خواهد، معیارى بس حساس‏تر و دقیق‏تر از آنچه مثلا در خریدن یك عینك و كیف، یا ماشین و موبایل، یا كفش و پیراهن لازم است .

معیار شما براى «همسر مطلوب‏» چیست؟

گاهى عشق و علاقه، «چشم بصیرت‏» را از دیدن واضح‏ ترین چیزها و آشكارترین عیب‏ها و كاستى‏ها غافل مى‏سازد .

«جمال‏» اگر معیارى است، «كمال‏» معیار برترى است .

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 تیر 1389    | توسط: mostafa    | طبقه بندی: خانواده،     | نظرات()

چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم قرار می‌گیرد؟!

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید. تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

۱. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
۲. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
۳. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

۴. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 تیر 1389    | توسط: mostafa    | طبقه بندی: مطالب جالب و خواندنی،     | نظرات()

روش‏های مختلف خواستگاری

روش‏های مختلف خواستگاری

بالاخره دختر و پسر باید همدیگر را دوست داشته باشند و با هم ازدواج کنند یا نه؟ باید همدیگر را تا حدی بشناسند یا این حرف‏‏ها مفت است و معیار و اینها شعار، و یک زوج تا زیر یک سقف نروند،

همدیگر را نخواهند شناخت؟! آخرش باید این دو تا کبوتر عاشق! به هم برسند یا نه؟! پس این همه هفت‏خوان رستمی که جلوی پایشان گذاشته‏اند چه صیغه‏ای است دیگر؟! از جامعه به آن گنده‏گی بگیر تا خانواده به آن کوچکی، گاهی انگار همه دست به دست هم می‏دهند تا نگذارند قضیه‏ی ازدواج جوانان راحت جلو برود. یک روز بهانه‏ی شغل و یک روز سن و گاهی خرده گرفتن به آن بنده خدای مشتاق ازدواج که چرا این‏قدر راحت در این مورد حرف می‏زنی و حیایت‏ کو!

و از آن طرف گاهی اصرار اصرار که نظر، نظر خودت است و... این سه نقطه که اینجا گذاشتیم یعنی آنقدر مدل‏های متفاوتی در انجام خواستگاری تا ازدواج در این جامعه داریم که از بیانش عاجزیم! در زیر نمونه‏های مختلفی آورده می‏شود ولی نتیجه و تصمیم‏گیری اصلی را به خودتان واگذار می‏کنیم چرا که: صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

و اما بعد...

انتخاب همسر

روش ناف‏بران

گویند در قدیم الایام، پدر و مادرها کارشان را راحت می‏کردند و با یک ناف بریدن! در نوزادی، خیال‏شان را از بابت ازدواج فرزندشان راحت می‏کردند تا وقتی بزرگ شد هر روز مجبور نباشند درب این خانه را بزنند و آن خانه را، تا مورد مناسبی برای پسرشان بیابند یا هر روز مجبور نباشند خواستگاری راه بدهند یا نگران ازدواج نکردن دخترشان شوند! قضیه از این قرار بود که در آن ایام وقتی خانمی دختری می‏زایید ناف دختر را به نام یکی از پسرهای فامیل مثل پسرخاله و پسرعمو و... می‏بریدند. روش کار این بوده است که ناف دختر را روی پای پسر می‏گذاشتند و می‏گفتند «پای هم پیرشن»!

بعد از ناف برون همه حاضرین می‏گفتند: مبارک، مبارک، پای هم پیر شن. گل می‏زدند و دختر و پسر نامزد می‏شدند. بعد از آن دختر و پسر مجبور بودند که پای همدیگر پیر شوند.

این روزها ولی دیگر این شیوه جواب نمی‏دهد و کمی زیاد عجیب و غریب، به نظر می‏آید! به دو دلیل: اول اینکه دیگر جامعه این حرف‏ها را نمی‏پسندد، دوم این اینکه تعداد آقایان آب رفته است! و احتمالاً کار به ناف بریدن یک دختر روی پای یک پسر ختم نمی‏شود و احتمالاً روی پای بعضی از آقا پسرها ناف دوتا دختر کشیده می‏شود و این موضوع علاوه بر آنکه بذر انتقام هووگری از همان ابتدا در دل دخترخانم‏ها به وجود آورد، باعث غرور بی‏جا و سر خود معطلی بیش از اندازه‏ی داماد هم می‏شود!
گاهی انگار همه دست به دست هم می‏دهند تا نگذارند قضیه‏ی ازدواج جوانان راحت جلو برود. یک روز بهانه‏ی شغل و یک روز سن و گاهی خرده گرفتن به آن بنده خدای مشتاق ازدواج که چرا این‏قدر راحت در این مورد حرف می‏زنی و حیایت‏ کو!


روش‏خواستگاری سنتی و نیمه سنتی

این روش که همچنان در عرف ملت قرار دارد و توصیه‏ی گروهی از کارشنا‏سان حول همین روش می‏گردد، شامل زیر شاخه‏هایی متعدد می‏شود ، یعنی انعطاف‏ زیادی دارد. از خواستگاری‏های بسیار سنتی تا نیمه سنتی‏ای که خانواده هنوز در آن نقش بازی می‏کند را شامل می‏شود. اما اصل داستان یکی است و از این قرار است که خانواده‏ی داماد یک تک پا مزاحم خانواده‏ی عروس می‏شوند. اما چگونگی پیدا کردن دختر مهم است که از طرق مختلف می‏تواند انجام بگیرد.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 تیر 1389    | توسط: mostafa    | طبقه بندی: مطالب جالب و خواندنی،     | نظرات()

داستان عروسی با یک عیب کوچک

داستان عروسی با یک عیب کوچک

mostafa671.mihanblog.com , داستان عروسی با یک عیب کوچک

 

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است!

    پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!

    جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!

  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 تیر 1389    | توسط: mostafa    | طبقه بندی: سرگرمی،     | نظرات()

انشای یک بچه دبستانی درباره ازدواج

انشای یک بچه دبستانی درباره ازدواج

این یک داستان است...به شخص من مربوط نیست...

 

                                      نام : ...

كلاس : ...
موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.


حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

 

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 خرداد 1389    | توسط: mostafa    | طبقه بندی: داستان های زیبا،     | نظرات()